سری «آمادگی برای بازار جهانی» | قسمت دوم
یکی از جذابترین بخشهای کارم، بازدید از کارخانههای صنایع غذایی است.
تقریباً در همه این بازدیدها، مدیران با افتخار از متراژ زمین، تجهیزات مدرن، ظرفیت تولید و تعداد کارکنانشان صحبت میکنند.
و هر بار، قبل از اینکه بازدید تمام شود، یک سؤال در ذهنم پررنگتر میشود…
اگر فردا یک شرکت بینالمللی برای سرمایهگذاری یا خرید این کسبوکار وارد شود، واقعاً ارزش این شرکت را در چه چیزی میبیند؟
زمین؟ ماشینآلات؟ انبارشاید بخشی از ارزش همینها باشد.اما در بسیاری از معاملات بزرگ دنیا، ارزش واقعی شرکت، چیز دیگری است.
برندی که مشتری به آن اعتماد دارد.
دانشی که طی سالها در سازمان شکل گرفته است.
تیمی که میتواند بدون وابستگی به یک نفر، کسبوکار را جلو ببرد.
دادههایی که رفتار مشتری را نشان میدهد.
فرآیندهایی که مستندسازی شدهاند، نه فقط در ذهن مدیرعامل
در دو پست قبل درباره مزیت رقابتی و Sustainability صحبت کردم.
اما اگر روزی درهای بازار ایران به روی سرمایهگذاران و برندهای جهانی باز شود، به نظرم سؤال بعدی این خواهد بود:
«ارزش واقعی شرکت شما چیست؟»
در ادبیات M&A (ادغام و تملیک)، خیلی وقتها ارزش یک شرکت با داراییهای فیزیکی آن سنجیده نمیشود؛ بلکه با کیفیت داراییهای نامشهودش ارزیابی میشود.
شرکتی که همه چیزش به حضور یک مدیر وابسته است…
اطلاعات مشتریانش در فایلهای شخصی کارکنان پراکنده است…
فرآیندهایش مستند نیست…
و تصمیمها بر پایه تجربه فردی گرفته میشود…
ممکن است کارخانه بزرگی داشته باشد، اما الزاماً شرکت ارزشمندی برای یک سرمایهگذار بینالمللی نباشد.
به نظرم، آمادگی برای بازار جهانی فقط به نوسازی خط تولید یا خرید تجهیزات جدید خلاصه نمیشود.
گاهی ارزشمندترین سرمایه یک شرکت، چیزی نیست که در ترازنامه ثبت شده باشد؛بلکه چیزی است که باعث میشود یک سرمایهگذار با خیال راحت، آینده آن کسبوکار را بخرد.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار ساختن کارخانه، روی ساختن خودِ کسبوکار هم سرمایهگذاری کنیم.

ورود یا ثبت نام




برای ثبت نظرات، نقد و بررسی شما لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.